عبد الجليل قزوينى رازى

260

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بربيع بن عاص داد تا بداند كه انبيا و ائمّه دختران داده به كسانى كه درجت « 1 » و مرتبت ايشان نداشته‌اند و نقصان مرتبهء ايشان نبوده است . و الفاظى كه اين مصنّف نامعتمد در حقّ على و عبّاس اجرا كرده است همه فسق و كفر و طغيانست كه عمر و عبّاس و غير ايشان را معلوم بوده است كه اگر ديگران از كفر با اسلام آمدند « 2 » على هميشه مؤمن بود ، و گر دگران را بكفر و معصيت منسوب كردند على از همهء معاصى هميشه منزّه و مبرّا بود . بحجّت آن خبر كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله - گفت : انّى لا أخاف عليه أن يرجع كافرا بعد ايمان ، و لا زانيا بعد احصان ، پس امير المؤمنين از آنچه عمر گفت يا نگفت نترسد و عمر مانا « 3 » كه خود نگفته باشد و اگر براى رغبت چنان پيوند « 4 » آن كلمه گفته باشد دور نباشد كه نه معصوم بود . و آنچه درين فصل بمرتضاى بغداد رضى اللّه عنه ، و بجعفر صادق صلوات اللّه عليه ، و بشيعت اماميّه كثّر اللّه عددهم حوالت كرده است همه دروغ و بهتانست ، و نكاح برضاى على رفت ، و عبّاس در آن توسّط مصيب بود ، و عمر بدان رغبت محمود است ، و عاقلان دانند كه چون دختر مصطفى زن عثمان باشد تفاخر و منزلت در آن عثمان را باشد نه مصطفى را ؛ تا روز وفات آن دختر سيّد عليه السّلام ميگويد : نعم الختن القبر ، و گر دختر مرتضى زن عمر باشد تفاخر و منزلت در آن عمر را باشد نه على را كه بنى هاشم دگراند و بنى عدىّ دگراند ، و مرتبهء بو طالب دگرست و مرتبه خطّاب دگر ، و علىّ مرتضى دگر است و عمر دگر ، و وزر و و بال اين كلمت بدروغ كه بسيّد مرتضى و بشيعت حوالت كرده است همه به گردن مصنّف نامعتمد « 5 » ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است [ در ] فصلى مطوّل كه : زيد بن عمر از امّ كلثوم بنت على بود ،

--> ( 1 ) - بجز نسخهء ح : « درجه » . ( 2 ) - م ب ح د : « با سلام آمده‌اند » . ( 3 ) - ث م ب ح د : « همانا » و در برهان قاطع گفته : « مانا بمعنى همانا و گوئى و پندارى آمده است » . ( 4 ) - ع ث : « نبودند » ب : « نبوده » و « پيوند » بمعنى قرابت و خويشاوندى و اتصال است در اينجا . ( 5 ) - ح د : « مصنف نامصنف نامعتمد » .